خرید بک لینک
جاده ای تماما خاکستری، که تمامش را هاله ای غلیظ از گرد و غبار پوشانده است. که به لحظه ملتهب تقسیم آدمی بر نمی دانم ها ختم می شود. لحظه مبهم یک مرغ ماهی خوار که با پلک بر هم زدنی، اقیانوس را کویری بی ح

برچسب: نویسنده: کوروش صادقی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 16:39

در یک روز آفتابی، که آسمان بی ابر بود و هوا صاف، که پرنده ها آواز سر می دادند و درختان از هوای خوش لذت می بردند، ابری معترض آمد، دستانش را بالا برد، آفتاب خاموش شد، پرنده ها پناه گرفتند، باد با سرعت ب

برچسب: نویسنده: کوروش صادقی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 16:39

وبلاگ وقتی کلمه که وبلاگ باران کلمه آمد، وبلاگ باران کلمه ی به بزرگی اردی بهشت، من کنار پنجره ایستاده بودم اما پنجره بسته بود. وبلاگ باران کلمه می آمد اما تمام فکر و ذکرم بیابانی به بزرگی تیر بود. ذهن پریشان و آشفته ام، مغز خسته و به بن بست رسید

برچسب: نویسنده: کوروش صادقی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 16:39

درد خیلی از مردمان، وبلاگ کاسه کلمه چه کنم چه کنم است که مدام در دست می گیرند. از عجز و ناتوانی در امورات مهم گرفته تا امورات خرد و جزئی. بلای خانمان سوزیست. مخصوصا آنکه درد تمام بدنت را فرا گرفته باشد و تو ندان

برچسب: نویسنده: کوروش صادقی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 16:39

بیا دردها را بگذاریم کنار، سفره جدیدی باز کنیم، کنار یکدیگر بنشینیم. از حال و هوای بارانی بگوییم. از درختان سر سبز، بیا تا آخر این بهار زیبا و پر باران، همچون درخت پر شکوفه، صورتی شویم. صورتی بمانیم.

برچسب: نویسنده: کوروش صادقی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 16:39

چه خوب است در این شرایط فوق العاده، که گاهی مغز کرکره خود را پایین می کشد و برگه ای که روی آن نوشته: "تا وبلاگ اطلاع کلمه وبلاگ بعدی کلمه وبلاگ تعطیل کلمه می وبلاگ باشد کلمه " را بر روی آن می چسباند و خستگی و احساسات حرف اول را می زنند، فرصتی هم

برچسب: نویسنده: کوروش صادقی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 16:39

باران که نمی بارد، آتش هم که در این تابستان داغ، بر سرمان فرو می نشیند، دردی هم نیست که ندیده باشیم و جانی هم نیست که نکنده باشیم. تا دلت بخواهد نیش و کنایه از این زبان های سرخ شنیده ایم بی که سر سبز

برچسب: نویسنده: کوروش صادقی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 16:39

نفسی عمیق می کشی و چشمانت را می بندی. نه از اشک خبری هست نه از بغض های سابق خفته در گلو. فقط کوهی از درد در درونت تلنبار شده است. دردهایی که مثل یک هیولا می بلعیشان تا کسی خاطرش ناسوده و دلش غمگین نشو

برچسب: نویسنده: کوروش صادقی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 16:39

صفحه بندی